ناهید
جلال الدین محمد مولوی

یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

غزل شمارهٔ ۲۹۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب

آن حریفان چو جان و باقیان جاودان

در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب

همرهانِ آبِ حیوان خضریانِ آسمان

زندگی هر عمارت گنج‌های هر خراب

آب یار نور آمد این لطیف و آن ظریف

هر دو غمازند لیکن نی ز کین بل ز احتساب

آب اندر طشت و یا جو چون ز کف جنبان شود

نور بر دیوار هم آغاز گیرد اضطراب

عرق جنسیت برادر جون قیامت می‌کند

خود تو بنگر من خموشم وهو اعلم بالصواب

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها