ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

غزل شمارهٔ ۳۲۸

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت

هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری

صد رطل درآشامم بی‌ساغر و بی‌آلت

مرغان هوایی را بازان خدایی را

از غیب به دست آرم بی‌صنعت و بی‌حیلت

خود از کف دست من مرغان عجب رویند

می از لب من جوشد در مستی آن حالت

آن دانه آدم را کز سنبل او باشد

بفروشم جنت را بر جان نهم جنت

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها