ناهید
جلال الدین محمد مولوی

گُم شدن در گُم شدن دینِ منست

غزل شمارهٔ ۴۳۰

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

گُم شدن در گُم شدن دینِ منست

نیستی در هست آیینِ منست

تا پیاده می‌روم دَر کویِ دوست

سبزْ خِنگِ چرخ دَر زینِ منست

چون به یک دَم صَد جهان واپَس کنم

بنگرم، گامِ نَخُستینِ منست

من چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوست

دَر میانِ جانِ شیرینِ منست

شمسِ تبریزی که فَخرِ اولیاست

«سینِ» دَندان‌هاش «یاسینِ» منست

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها