ناهید
جلال الدین محمد مولوی

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

غزل شمارهٔ ۴۹۰

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

همیشه سجده گهم آستان خرگه توست

به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند

نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست

ز پیش آب و گل من بدید روح تو را

خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست

سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد

نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست

چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم

به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست

ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق

تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها