رباعی شمارهٔ ۱۸۸۴
اندازهٔ متن
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
۲ بیت
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی