ناهید
جلال الدین محمد مولوی

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد

غزل شمارهٔ ۶۰۶

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد

یک روز همی‌خندد صد سال همی‌لرزد

خربندگی و آنگه از بهر خر مرده

بهر گل پژمرده با خار همی‌سازد

زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند

زیرا که همه خنده زین خنده همی‌خیزد

ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت

تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد

ای خسته افتاده بنگر که که افکندت

چون درنگری او را هم اوت برانگیزد

گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش

شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها