ناهید
جلال الدین محمد مولوی

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم

غزل شمارهٔ ۱۵۹۶

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم

یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم

جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند

ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم

ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم

ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم

ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثار

ساعتی از شکر او ما مگس می راندیم

چون خیال او درآمد بر درش دربان شدیم

چون خیال او برون شد ما در این درماندیم

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها