ناهید
جلال الدین محمد مولوی

تلخی نکند شیرین‌ذقنم

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

تلخی نکند شیرین‌ذقنم

خالی نکند از می دهنم

عریان کندم هر صبحدمی

گوید که بیا من جامه کنم

در خانه جهد مهلت ندهد

او بس نکند پس من چه کنم

از ساغر او گیج است سرم

از دیدن او جان است تنم

تنگ است بر او هر هفت فلک

چون می‌رود او در پیرهنم

از شیره او من شیردلم

در عربده‌اش شیرین سخنم

می‌گفت که تو در چنگ منی

من ساختمت چونت نزنم

من چنگ توام بر هر رگ من

تو زخمه زنی من تن تننم

حاصل تو ز من دل برنکنی

دل نیست مرا من خود چه کنم

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها