ناهید
جلال الدین محمد مولوی

چرا منکر شدی ای میر کوران

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

چرا منکر شدی ای میر کوران

نمی‌گویم که مجنون را مشوران

تو می گویی که بنما غیبیان را

ستیران را چه نسبت با ستوران

در این دریا چه کشتی و چه تخته

در این بخشش چه نزدیکان چه دوران

عدم دریاست وین عالم یکی کف

سلیمانی است وین خلقان چو موران

ز جوش بحر آید کف به هستی

دو پاره کف بود ایران و توران

در آن جوشش بگو کوشش چه باشد

چه می لافند از صبر این صبوران

از این بحرند زشتان گشته نغزان

از این موجند شیرین گشته شوران

نپردازی به من ای شمس تبریز

که در عشقت همی‌سوزند حوران

۸ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها