ناهید
جلال الدین محمد مولوی

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

غزل شمارهٔ ۱۹۶۲

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد او

از یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن

باد می زد نرم نرمک بر کنار زلف او

بوی مشک و بوی عنبر می رسید از هر شکن

مست شد باد و ربود آن زلف را از روی یار

چون چراغ روشنی کز وی تو برگیری لگن

ز اول این خواب گفتم من که هم آهسته باش

صبر کن تا باخود آیم یک زمان تو دم مزن

۵ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها