ناهید
جلال الدین محمد مولوی

صلا ای صوفیان کامروز باری

غزل شمارهٔ ۲۶۸۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و وصال و عیش آری

بکن ای موسی جان خلع نعلین

که اندر گلشن جان نیست خاری

کبوترها سراسر باز گردند

که افتاد این شکاران را شکاری

شود سرهای مستان فارغ از درد

چو سر درکرد خمر بی‌خماری

بخور که ساعتی دیگر نبینی

ز مشرق تا به مغرب هوشیاری

برآور بینی و بوی دگر جوی

که این بینی است آن بو را مهاری

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها