ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ای چشم و چراغ شهریاری

غزل شمارهٔ ۲۷۴۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ای چشم و چراغ شهریاری

والله به خدا که آن تو داری

شمعی که در آسمان نگنجد

از گوشه سینه‌ای برآری

خورشید به پیش نور آن شمع

یک ذره شود ز شرمساری

وقت است که در وجود خاکی

آن تخم که گفته‌ای بکاری

آخر چه شود کز آب حیوان

بر چهره زعفران بباری

تا لاله ستان عاشقان را

از گلبن حق به خنده آری

بر پشت فلک نهند پا را

چون تو سرشان دمی بخاری

انگور وجود باده گردد

چون پای بر او نهی فشاری

مخدومی شمس حق تبریز

لطفی که هزار نوبهاری

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها