دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
امیر و خواجه منعم کسی تواند بودکه پای همت بر فرق فرقدان دارد
اگر اقلیم قناعت شودت زیر نگینپادشاهان جهان جمله گدای تو شوند
از ابن یمین سؤال کردندآنها که ره نجات جویند
انصاف فلک بین که درینمدت اندکچه شور برانگیخت ز بیداد و چه شر کرد
ای دل آخر ترا که باد هوسبر تن زار ناتوان باشد
آنها که داشتند شدند و گذاشتندزانسان گذاشتند که گوئی نداشتند
از طبیبی شنیده ام روزیکاوستاد بزرگ بود آن مرد
آصف ثانی علاء دولت و دینچون سلیمان جهان بکام تو باد
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرددنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد
ایدل آسوده همی باش که باکی نبودگر بروی تو حسودی بحسد می نگرد
ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهیکز جلالت با سپهر هفتمین پهلو زند
ایخرد مند اگر شراب خوریبا تو گویم که چونش باید خورد
اقبال را بقا نبود دل بر او مبندعمری که در غرور گذاری هبا بود
ایدل چو ممکنست که روزی بشب بریکایام جز بکام تو یک گام نسپرد
ای وزیری که بر رای جهان آرایتهیچ رازی پس این پرده پیروزه نماند
ایدل چه میکنم وطنی را که اندروهر دم هزار غصه ز هر سو بمن رسد
ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فناناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد گرد
اول نظرم کامد بر دنبه لرزانشگفتم که ازو هرگز یک موی کجا روید
اگر باید ایدل که تا آبرویمیان بزرگانت باقی بود
بدان گروه بخندد خرد که بر بدنیکه روح دامن ازو درکشید میگریند
بمیدان اظهار مردانگیبنزد خردمند مرد آن بود
بزیارت بر اصحاب مناصب کم روگر نخواهی که ز اعزاز تو چیزی کاهند
بهترین مراتب آن باشدکان بفضل و هنر بدست آید
ببزم آصف جمشید رتبتگهی کابن یمین از پا نشیند