دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۱۷
که پای همت بر فرق فرقدان دارد
شمارهٔ ۲۱۸
پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند
شمارهٔ ۲۱۹
آنها که ره نجات جویند
شمارهٔ ۲۲۰
چه شور برانگیخت ز بیداد و چه شر کرد
شمارهٔ ۲۲۱
بر تن زار ناتوان باشد
شمارهٔ ۲۲۲
زانسان گذاشتند که گوئی نداشتند
شمارهٔ ۲۲۳
کاوستاد بزرگ بود آن مرد
شمارهٔ ۲۲۴
چون سلیمان جهان بکام تو باد
شمارهٔ ۲۲۵
دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد
شمارهٔ ۲۲۶
گر بروی تو حسودی بحسد می نگرد
شمارهٔ ۲۲۷
کز جلالت با سپهر هفتمین پهلو زند
شمارهٔ ۲۲۸
با تو گویم که چونش باید خورد
شمارهٔ ۲۲۹
عمری که در غرور گذاری هبا بود
شمارهٔ ۲۳۰
کایام جز بکام تو یک گام نسپرد
شمارهٔ ۲۳۱
هیچ رازی پس این پرده پیروزه نماند
شمارهٔ ۲۳۲
هر دم هزار غصه ز هر سو بمن رسد
شمارهٔ ۲۳۳
ناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد گرد
شمارهٔ ۲۳۴
گفتم که ازو هرگز یک موی کجا روید
شمارهٔ ۲۳۵
میان بزرگانت باقی بود
شمارهٔ ۲۳۶
که روح دامن ازو درکشید میگریند
شمارهٔ ۲۳۷
بنزد خردمند مرد آن بود
شمارهٔ ۲۳۸
گر نخواهی که ز اعزاز تو چیزی کاهند
شمارهٔ ۲۳۹
کان بفضل و هنر بدست آید
شمارهٔ ۲۴۰
گهی کابن یمین از پا نشیند