دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
یسار ار چه کم گشت ابن یمین رابمقدار خود از مروت نکاهد
ای نسیم صبحدم از راه لطفخواجه یوسف را ز من پیغام بر
اقامت در خراسان گشت مشکلشد اینجا مشرب عشرت مکدر
ای سروریکه از تو عدو و ولی تواین تاج دار آمد و آن گشت تاجدار
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطفبر خاک آستانه سحبان روزگار
ای شهنشاه بختیار که هستدر همه کار دولتت یاور
اهل خرد که دنیی فانی طلب کنندجز بر سه چیز نیست در آن حالشان نظر
ای پسر همنشین اگر خواهیهمنشینی طلب ز خود بهتر
اگر پاک طبعی و پاکیزه کارتوقع بدرگاه دو نان مبر
ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدتبر در گیتی پناه خسرو عادل گذار
ابن یمین دریغ یساری نیافتستبر قدر همتی که بدو داد کردگار
ایدل نصیحتم بشنو تا برون بریگوی مراد از خم چو کان روزگار
ای همای همت عالی توکر کسان چرخ را کرده شکار
ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیزرنجه شو بگذر بدر گاه شه گردون سریر
ای نسیم سپیده دم بر خیزوز سر لطف یک قدم بردار
شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکارشاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر
ایدل ازینجهان دلازار در گذروز تنگنای گنبد دوار در گذر
بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکندبا من کبود روی سپهر سیاه کار
با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتمشکوه ها میکردم از دوران این نیلی حصار
با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتیچند بد مهری کنی به زین غم کارم بخور
باشد لئیم در نظر عقل چون شبهبیقیمت و کریم بود پر بها چو در
بر بساط امیر عز الدینقصه ئی راست میکنم تقریر
بتجرید در شهر من شهره امچه گفتم خود از من بود شهره شهر
برهان دین و حجت اسلام خواجه نصرای منظر تو مظهر الطاف کردگار