دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
از بخل و ز کبر بر حذر باشکین هر دو کنند جمع تفریق
دلا مکارم اخلاق اگر همی خواهیدو کار پیشه کن اینت مکارم اخلاق
دلا تا میتوان کردن منه پیش سران گردنترا خود وجه نان خوردن رساند قادر مطلق
سیه باد روی سپهر کبودکه با کینه جفت است و با مهر طاق
مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشتاز فراق افضل آفاق و یار اشتیاق
پیروی خردت روی ظفر بنمایدکه خرد بر سپه هستی تو هست یزک
دختران ضمیر ابن یمینهمه چستند و چابک و چالاک
ز دلتنگی خرد را دوش گفتمکه ای بر ملک دانش گشته مالک
زهی ابله کسی کز بهر مردهکند با زندگان عهد خود جنگ
رسم کرم مجو ز بخیلان روزگارنشنیده ئی که میوه نروید ز چوب خشک
مرد ثابت قدم آنست که از جا نرودورچه سرگشته بود گرد زمین همچو فلک
ای پسر بشنو ز من پندی بغایت سودمندنیکبخت آنکس که چون بنیوشد آرد در عمل
اگر چه صبر مفتاح نجاتستولیکن صابری کاریست مشکل
ای افضل زمانه که در عرصه زمینافراشته ز رای تو شد رایت کمال
ای ابن یمین جهان نیرزدآنرا که غمش نهند بر دل
ای برادر هیچ اگر داری ز حال خود خبرپس چرا باید که باشد یکدمت پروای قال
آنچه ناگفتنی است در دل خوددار پنهان بدانمثابه که دل
با خبر باش که دنیا گذرانست ایدلخیز کاین خوابگه بیخبرانست ایدل
بتابی رخ ایدل ز مال و منالگر آگاه گردی ز حال مآل
بر من سپهر کرده نعیم جهان حراماز رشک گفته هام که سحری بود حلال
تهتک در سخن گفتن زیانستتأمل کن تامل کن تامل
تو بدی میکنی و میخواهیکآیدت نیک پیش در همه حال
چه باشد ای نفس خرم نسیم شمالکه بگذری سوی آن اختر سپهر جلال
دلا ز وقت بد خود جزع مکن ز نهارصبور باش چه دانی نکو شود ایدل