دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
ایهنرمند نامجوی پسرهر که در کارها چه بیش و چه کم
این منم باز که در باغ بهشت افتادموز سفر کان بحقیقت سقرست آزادم
آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنربیشتر با زر و سیم و با درم میبینم
بجای هیچکس اندر زمانه بد نکنماگر هزار بد آید ازو فرا پیشم
بهفته ئی که جدا گشته ام ز خدمت تومپرس کز غم تو حال بر چه سان دارم
بدانخدای که بنگاشت دست قدرت اودرون پرده ارحام صورت اجسام
ببابا حیدرم باشد توقعکه چون واقف شود از حال زارم
با خرد گفتم که ای فرزانه پیر کاردانکیست آن کو را توان از خسروان گفتن کریم
پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکنما از جفای چرخ و غم دهر فارغیم
بحمدالله مرا هستند فرزندان روحانیکه حوراشان بپروردست در آغوش و رضوان هم
با خویشتنم هست دمی خوش که در آندمگنجای نبی نی ولی نی و ملک هم
بمن رسید که بحر علوم در گه موجگهر فشاند بساحل برای تربیتم
پیشتر زین بسی صدور و عظامداشتندی درین سرای آرام
پیام داد به کُس کیر اژدها پیکرکه ای کشیده به عمر دراز آزارم
پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمخود چه میگویم ز دل صد رنج بر جان داشتم
تا شنیدم که نو فراش شدیبالرفا و البنین همی گویم
جمعی که در تصور اوهام نامدیپروین صفت بریدن پیوندشان ز هم
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدمنه مردمم اگر از مردمی اثر دیدم
چو در دنیا نخواهد ماند چیزیز بد کردار و نیکوکار جز نام
چون سرانجام زینخرابه رباطرخت بربست بایدت ناکام
حقا که ملک شاه نیرزد بجملگیگفتار سرد حاجب و دربان شنیدنم
حال خود بر جمال دین سنقریک رهی عرض کردم و رفتم
خدیو کشور دانش یمین دولت و دینتوئی ز راه حقیقت خلاصه ایام
خسروانرا دو کار میبایدتا شود کار خسروی بنظام