دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دینالا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
آرزومندی بدرگاه عبودیت مراهمچو الطاف خداوندی ز غایت در گذشت
اکنون که هر کسی بمرادات واصلندحرمان نگر که بنده بمهجوری اندرست
آفت مرد چون ز شهرت اوستخنک آنکس که خامل الذکرست
الهی معاصی ابن یمیناگر چه ز غایت بسی در گذشت
از کوی حیات تا در مرگجز نیم نفس مسافتی نیست
استاد کارخانه دنیا بهیچ وقتاز بهر کس بنقش بقا جامه ئی نبافت
ای پسر در ضبط آنچت هست جهدی مینمایتا زهر چ آن نیست اندوهی نباید خوردنت
ایدل وفا امید مدار از مدار چرخکین هرزه گرد مالک ادوار خویش نیست
ایدل ازینجهان اگرت رای رفتنستدر نه قدم کنون که ترا پای رفتنست
آنکس که جوینی و گلیمیش به دست استگر زین دو فزون میطلبد آز پرست است
آصف ملک عز دولت و دینداد یزدانت چون سلیمان بخت
ایکه در جمع مال می بینماز همه چیزها فزون هوست
ایدل اندر جهان کریم مجویکاندرین عهد آن نخواهی یافت
یفلک با من اگر بد کنی ار نیک رواستنه مرا از تو هراس و نه بتو امیدست
آنکه از برق سحاب کرم شامل اوتا ابد طی را دل و جان در تابست
ای شده ظاهر پرست باطنت آباد کنخرقه پاکت چه سود چون بدنت پاک نیست
ایزدا مستحق عفو توأمز آنکه من بنده را گناه بسیست
الهی ز فرط وثوقی که هستمن پر گنه را بغفاریت
ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندتبنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست
ای سروریکه در ره مردی و مردمیرستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
ایدل هوشیار اگر چه سپهربا تو در شیوه مواسا نیست
ایصاحبی که همت بی منتهای توآئین جود می ندهد یکزمان ز دست
ای روزگاز از تو بوجه معاش خویشقانع شدیم ترک بگیر این مضایقت