دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
ایصبا گر پیش مولانا رسیگو فرامش کردن از ما شرط نیست
احرام بستم از پی عالیجناب شاهکز کائنات قبله بگزیده منست
آشنائی خلق درد سرستمعتکف باش تا ندانندت
ایدل بجستجوی هنر در جهان بگردباشد که آوریش بهر حیلتی بدست
اکسیر اعظم است در این روزگار کوحلقه بگوش دنیی نا پایدار نیست
ایدل از احوال عالم باش دائم با خبرطمطراق خواجگی روزی سه چاری بیش نیست
ای خرده شناسان که بانواع فضایلارباب شرف را چو شما راهبری نیست
از مال مهتری نبود کسب فضل کنکانکس که فاضلست بگیتی مسو دست
اگر در حوادث که پیش آیدتبدرگاه ایزد پناهد دلت
بگاه فقر توانگر نما-ز همت باشکه گر چه هیچ نداری بزرگ دارندت
بزرگان عراقی را بگوییدکه چاکر بس که اینجا بینوا زیست
بنام ایزد زهی خرم سرائیکه چون فردوس اعلی دلگشایست
بروز نکبت اگر برج قلعه فلکتچو شاه کوکبه چرخ منزل و مأواست
پادشاهی نزد اهل معرفت آزادگیستهر که بند آرزو بگشاد از دل پادشاست
بهر روزی بهر دری چه رویای ز ضعف دل اعتقاد تو سست
با فلک دوش بخلوت گله ئی میکردمکه مرا از کرم تو سبب حرمان چیست
بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقرگفتم دوای این بکف همت شماست
بزرگوار امیری که زبده کرم استدر انتساب حسینی و سیرتش حسن است
بخور بنوش بپاش و بدان که حاصل عمرخرد نداشت کسی کو بدیگری بگذاشت
بگفتار اگر درفشاند کسیخموشی به بسیار از آن بهترست
براه راست توانی رسید در مقصودتو راست باش که هر دولتی که هست تراست
تا توانی التماس از کس مکنخاصه از ناکس که آن عین خطاست
ترک و تجریدست زاد اندر طریق راه حقهر که دارد توشه ئی او را امید مخرجست
تو ز من برتری اگر جستیگفت آنکو ز حالت آگاهست