دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
تعیین دال و ذال که در مفردی فتدز الفاظ فارسی بشنو زان که مبهم است
جهان لطف و کرم تاج ملک خواجه علیتوئی که کس ز تو شد هر که در زمانه کس است
جهان از بهر یکتن نیست تنهایقین میدان درینمعنی شکی نیست
جمعی اقاربم طمع خام بسته انددر ملک ریزه ئی که بدانم تعیش است
جمعی که رباعی ز غزل باز ندانندگفتار چنانهاست که شایسته و زیباست
چنان سزد که ز کار جهان نفور بودکسیکه پیرو گفتار مردم داناست
چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگرزیرا که تازه کردن غم کار عقل نیست
چرخ دولابست دور آسمانزانکه هرکس را که اندروی گریخت
چون سفیهی زبان دراز کندکه فلانکس بفسق ممتازست
چشم مهر از فلک سفله چه داری چو ازوجز جفا و ستم و حیله عیانست که نیست
چیست آن برگی که شاخ دانش از وی بی برستمهره عقل از وجودش دائم اندر ششدرست
حالت مال و علم اگر خواهیتا بدانی که هر یکی چونست
خدائی که بنیاد هستیت رابروز ازل اندر افکند خشت
در جهان هر چه میکنند عوامنزد خاصان رسوم و عاداتست
دانی بزرگمهر حکیم جهان چه گفتبشنو که بشنود سخن هر که عاقل است
دی شنیدم که ابلهی میگفتپدر من وزیر خان بودست
دی مرا گفت محترم یاریکه دلم هیچ راز ازو ننهفت
دیدم آنکس را که باز همتشگاه صید باز سیمین طبل ساخت
در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیستوین سعادت ز در مردم هرجائی نیست
در بهشت است هر که در وطنشنعمتی هست و جیق و واقی نیست
دی گفت دوستی که مرا موی رو سفیدبس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست
در زبان فارسی فرقی میان دال و ذالیاد گیر از من که این نزد افاضل مبهم است
رزق مقسوم و وقت معلومستساعتی بیش و لحظه ئی پس نیست
رسد ایدل بتو روزی تو بیسعی ولیکاز گدا طبعی خویشت هوس خواستن است