دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
اگر چه ابر بلای سپهر زنگاریفشاند بر گل زردم سرشک گلناری
آسمان زیر پای خود آردهر کرا هست همت عالی
آنکس که بود بعلم و حکمت عالیبر گفته او نقیض آرم حالی
اگر بروی ترش کار فقر راست شدیکدوی سرکه بدی با یزید بسطامی
ایدل ار چشم عقل بگشائیو آنچه نیکست و آنچه بد بینی
ایدل نصیحتی کنم ار زانکه بشنوینا داده آب کشت سعادات ندروی
اگر به جستن کار شگرف میخواهیکه قاصدی بفرستی و حال بنمائی
این بزرگان که بنوخاستگان مشهورندنرسیدست بر ایشان ز کرم جز نامی
افضل عالم حکیم ای آنکه رای روشنتدر شب تاریک فکرت موی بشکافد همی
ای صاحبی که یابد از لطف دلگشایتمحبوس چاه محنت از بند غم رهائی
ای نفس سپیده دم جان دهمت بخدمتیگر بجناب حضرت آصف عهد بگذری
بحر جود و کرم جمال الدینای به رخ فرخ و مبارک پی
با حریفان بر بساط دهر ای نیکوخصالراستی کن پیشه همچون سرو اگر آزادهای
بوالفضولی مرا بکنجی دیدهمچو جنی نهان ز هر انسی
بیادگار من ای یار اگر نگهدارییکی لطیفه نویسم ز غایت یاری
با من پدر که مرقد او باد پر ز نورگفتا شنودهای که چه گفتهست عاقلی
بشنو ای فرزانه حبری کز لغتهای فصیحدائما چون بحر عمان با صحاح جوهری
با آنکه بی نصیبم از مال و جاه دنیاهرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
با خرد همره و دو لب بادب باز مکنهیچ کاری که از آن غیر تو یابد ضرری
بزرگوار وزیرا نصیحتی بشنوز بنده ئی که ترا هست مشفق جانی
بقطع راه دراز امل غنی نشویبر آستان قناعت مگر مقام کنی
بر میوه های نوبر بستانسرای طبعکردم بسان ماه بآئین صباغتی
با تو ابن یمین بخواهد گفتسخنی از ره نکو خواهی
با خرد از سر ضجرت سخنی میگفتمکای ز نور تو ز ظلمت دل و جانم ناجی