دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
برای نعمت دنیا مکش مذلت خلقکه نزد اهل خرد زین سبب خسی باشی
پیشتر زین علی شمس الدینکه سر از کبر بر فلک سودی
پدر کردی نصیحت مر پسر راکه زنهار از کسی چیزی نخواهی
تا توانی ضمان مشو کس راکاولش بر دهد پشیمانی
ترک شراب کردم از آنرو که دیدمشکز وی نماند در دل اصحاب طاعتی
جهد کردیم بسی تا دو سه روزی ز حیاتدم بر آریم بکام دل خود با یاری
جلال دولت و دین آصف سلیمان فرخدیو کشور اهل هنر امیر علی
چو روزگار بکام تو گشت و دولت یاربکوش تا دل آزرده ئی بدست آری
چه خوش بودی ایدل درین دیر فانیکه کس را بکس آشنائی نبودی
چهار چیز بچار دگر بود محتاجبیان کنم اگر آنرا تو مستمع باشی
چهار چیزست آئین مردم هنریکه مردم هنری زین چهار نیست بری
چون رسد روزی به وقت خویشتنزحمت جستن چه بر خود مینهی
چنان زندگانی کن ای نیک رایبوقتی که اقبال دادت خدای
خداوندا همیشه بود ما راکتان و صوف و کمخاو عتابی
خسروا قدرت آن بینمت از لطف خدایکه بکتان مدد از پرتو مهتاب دهی
خداوندا بر این عالیجنابتکزو دارد فلک صد شرمساری
خداوندا بحق آن کرامتکه ما را در ازل کردی گرامی
دیده ام اکثر ممالک رابه ندیدم ز ملک تنهائی
دلا تفرج فردوس اگر همی طلبیبیا و نزهت فردوس بین در این طنبی
در قصه شنیدیم کزین پیش بزرگییک بدره زر داد بیک بیت فلانی
دلا پاس این یکسخن گوش دارکه دارد خواص دم عیسوی
دست اگر در دهان شیر کنیوز پی قوت لقمه برداری
ز بهر خوشدلی خویش درون دنیا رانگاه کن که چه کفت از طریق استادی
ز مستی عشق ار خرد یار تستمشو هشیار ار توانی دمی