دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۸۴۱
دل اندر خدا بند اگر کار خواهی
شمارهٔ ۸۴۲
خانقاهی بگچ و سنگ بعیوق بری
شمارهٔ ۸۴۳
زیرا که بیخ خویشتن است اینکه میکنی
شمارهٔ ۸۴۴
کی بود چون سرو سوسن هر کجا خار و خسی
شمارهٔ ۸۴۵
توئی که زبده اسلاف و فخر اخلافی
شمارهٔ ۸۴۶
مرا کی توانی که غمگین کنی
شمارهٔ ۸۴۷
که ما را از مِیَت چون نیست بهری
شمارهٔ ۸۴۸
پیش ازین بیش ازین محل بودی
شمارهٔ ۸۴۹
یا کریمی نامجوی و یا حکیمی راستگوی
شمارهٔ ۸۵۰
بر عقل خود وساوس شیطان گماشتی
شمارهٔ ۸۵۱
که تنها بسر میبری روزگاری
شمارهٔ ۸۵۲
بیمنفعتی زیارت حی
شمارهٔ ۸۵۳
ز من رمزی بآئین عتابی
شمارهٔ ۸۵۴
کرده کاری عجب چه نادانی
شمارهٔ ۸۵۵
حقا که مرا بیتو ز جان هست ملالی
شمارهٔ ۸۵۶
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانهای
شمارهٔ ۸۵۷
از جود تو چو ذره ز خور تاب زندگی
شمارهٔ ۸۵۸
روز آخر خود نکردی با من این بد گوهری
شمارهٔ ۸۵۹
که خادم گشت از آن مخدوم راضی
شمارهٔ ۸۶۰
اگر بگیرد امروز ماه تا ماهی
شمارهٔ ۸۶۱
جز بنیکی جزای آن نکنی
شمارهٔ ۸۶۲
که مرا تجربه افتاد درین کار بسی
شمارهٔ ۸۶۳
اینقدر بس که قابض آنی
شمارهٔ ۸۶۴
خویشتن را که مطلع یابی