دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۱۷
با ما نفسی دست در آغوش نکرد
شمارهٔ ۲۱۸
با بزم تو از بهشت خامش باشد
شمارهٔ ۲۱۹
گفتار مرا اهل خرد مستمع اند
شمارهٔ ۲۲۰
چون شانه بدستبوس تو مینازند
شمارهٔ ۲۲۱
پیوسته برای دلستانی گردد
شمارهٔ ۲۲۲
میسوزد و شمعوار خندان باشد
شمارهٔ ۲۲۳
هرگز نه جوانش دید و پیری بشنید
شمارهٔ ۲۲۴
فهرست سعادات بنام تو کنند
شمارهٔ ۲۲۵
کانکس که نخورد غم جهان آسان کرد
شمارهٔ ۲۲۶
عیبم مکنید کان نه الچی ببرد
شمارهٔ ۲۲۷
سهلست دلا گر بتو هم چیز نماند
شمارهٔ ۲۲۸
با غم بنشین که جاودانی باشد
شمارهٔ ۲۲۹
هر روز هوای جای دیگر دارد
شمارهٔ ۲۳۰
لیکن اگر آنکس که ترا کرد پدید
شمارهٔ ۲۳۱
وز غایت لطف آب زلالش گفتند
شمارهٔ ۲۳۲
در رهگذری بیکدیگر افتادند
شمارهٔ ۲۳۳
بلبل بهزار صوت و الحانش ستود
شمارهٔ ۲۳۴
ما را که شب و روز بهم می شاید
شمارهٔ ۲۳۵
نامد بدلیری تو هرگز بوجود
شمارهٔ ۲۳۶
افیون ز کفت مایه ده هوش شود
شمارهٔ ۲۳۷
میدان که جهان بکام عاشق نبود
شمارهٔ ۲۳۸
وز غصه او چشم تو خون میبارد
شمارهٔ ۲۳۹
خواهیم زد آب با دل افروزی چند
شمارهٔ ۲۴۰
بلبل به غزل خواندنش آواز گشاد