دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۴۱
رفتند و بدیگرانش ناچار سپرد
شمارهٔ ۲۴۲
در باغ چه لعبتان خوشرنگ آورد
شمارهٔ ۲۴۳
خوشتر که بر ناکس ابا باید خورد
شمارهٔ ۲۴۴
روزم چو رخ فرخ تو خوش باشد
شمارهٔ ۲۴۵
ترک صفت ماه مقنع کردند
شمارهٔ ۲۴۶
از چشم توام ستمگری چشم بود
شمارهٔ ۲۴۷
اندر رگ من بجای خون می باشد
شمارهٔ ۲۴۸
رزقت رسد آن قدر که بس خواهد بود
شمارهٔ ۲۴۹
تا بر دل من بیاد یار آه بود
شمارهٔ ۲۵۰
سر نشتر غم بر رگ جان خواهد خورد
شمارهٔ ۲۵۱
از اوج سپهر حسن ماه افکندند
شمارهٔ ۲۵۲
چون مرغ اسیر قفسی خواهی بود
شمارهٔ ۲۵۳
خون گشت دل کسیکه این قصه شنید
شمارهٔ ۲۵۴
با جود تو هر چه نیست آن هست شود
شمارهٔ ۲۵۵
اندوه تواش از دل و جان می نرود
شمارهٔ ۲۵۶
احوال دل یار بسامان نشود
شمارهٔ ۲۵۷
از مادر ارکان پسری چون تو نزاد
شمارهٔ ۲۵۸
آمد بت من در پی او ماه رسید
شمارهٔ ۲۵۹
افسرده دلی و گرم جانی دارد
شمارهٔ ۲۶۰
بر برگ زریر آب طبر خون بچکد
شمارهٔ ۲۶۱
از جمله گلها قصب السبق ربود
شمارهٔ ۲۶۲
چشمم ز غضب موج و دلم تف میزد
شمارهٔ ۲۶۳
از پرتو خورشید بریدیم امید
شمارهٔ ۲۶۴
جان عزم سفر ز عالم هستی کرد