دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۶۰۱
حیران شد و میگفت که سبحان الله
شمارهٔ ۶۰۲
میدار بهر حال که باشی بسته
شمارهٔ ۶۰۳
من خود همه اویم و بدو ماننده
شمارهٔ ۶۰۴
وز گردش آسمان بیابم بهره
شمارهٔ ۶۰۵
باشد همه کارهای ملکش بسته
شمارهٔ ۶۰۶
زینرو رمضانرا عدم انگاشته به
شمارهٔ ۶۰۷
چون من عزبی کجاست بسیار بچه
شمارهٔ ۶۰۸
کز وحدت کاینات باشد آگاه
شمارهٔ ۶۰۹
زیباست بر او سه نقطه خال سیاه
شمارهٔ ۶۱۰
وی غیرت سرو چمنی جان منی
شمارهٔ ۶۱۱
وی نوبت روز وصل یکبار در آی
شمارهٔ ۶۱۲
از لوح ضمیر اگر طمع بستردی
شمارهٔ ۶۱۳
افسوس که کرد از تو قضا جای تهی
شمارهٔ ۶۱۴
چون یافت خبر که بس سقیمست رهی
شمارهٔ ۶۱۵
در مردی ورادی نبود هیچ گوی
شمارهٔ ۶۱۶
وی روی نموده از توام روز بهی
شمارهٔ ۶۱۷
بر چهره نهاد چشم زخمش داغی
شمارهٔ ۶۱۸
تا چند ز تقلید تو در هر کاری
شمارهٔ ۶۱۹
در خرمن عمر خویش آتش چه زنی
شمارهٔ ۶۲۰
گر هست غم فقر بدل در ناری
شمارهٔ ۶۲۱
کز غایت روشنی ز ما پنهانی
شمارهٔ ۶۲۲
در دیده ما خیال خود میبینی
شمارهٔ ۶۲۳
و آن نیز توانی که ترا باشد رای
شمارهٔ ۶۲۴
و آنشمع که پروانه از و خاست توئی