دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۵
وز نکهتش آفاق دم غالیه یافت
شمارهٔ ۱۴۶
کاحوال جهان بسکه بانواع گذشت
شمارهٔ ۱۴۷
بشنو که از آن مغز خرد آسودست
شمارهٔ ۱۴۸
کردن طلبش کار خردمندان نیست
شمارهٔ ۱۴۹
کای ابن یمین وجه معاشت ز کجاست
شمارهٔ ۱۵۰
منگر تو بدو که سخت بی پا و سرست
شمارهٔ ۱۵۱
هر لحظه مرا ز تو زیانی دگر است
شمارهٔ ۱۵۲
وین محنت و غم از ستم گردونست
شمارهٔ ۱۵۳
الا ز تو آز از همه کس مأیوس است
شمارهٔ ۱۵۴
هر چند که زر دوخته بر چین قباست
شمارهٔ ۱۵۵
آخر نه که اندر پی آن روز فناست
شمارهٔ ۱۵۶
در ملک حیات کامرانی باقیست
شمارهٔ ۱۵۷
شیرین پسری خوش حرکاتی خضرست
شمارهٔ ۱۵۸
با سر و قدی بر سر گلزار نشست
شمارهٔ ۱۵۹
جان زنده بلعل در فشان خضرست
شمارهٔ ۱۶۰
آشفته تر از حال من و کار منست
شمارهٔ ۱۶۱
نقش هنر از صفحه آفاق برفت
شمارهٔ ۱۶۲
از ابن یمین ندید در معرکه پشت
شمارهٔ ۱۶۳
وز حسن خودت بحال ما پروا نیست
شمارهٔ ۱۶۴
جز درد دل از حسن رخت روزی نیست
شمارهٔ ۱۶۵
یعنی رخ و زلف پر بتابت چه خوشست
شمارهٔ ۱۶۶
در ملک چمن بخسروی رخ افروخت
شمارهٔ ۱۶۷
قد تو و سرو بوستان هر دو یکیست
شمارهٔ ۱۶۸
کر دست مرا معتکف خاک درت