دفتر شعر
۲۰۸ شعر در این دفتر
خوشا نواحی بغداد جای فضل و هنرکسی نشان ندهد در جهان چنان کشور
چو از دوران این نیلی دوایرزمانه داد ترکیب عناصر
چو زیر مرکز چرخ مدورنهان شد جرم خورشید منور
ای در ضمان عدل تو معمور بحر و بروی در مسیر کلک تو اسرار نفع و ضر
زهی بقای تو دوران ملک را مفخرخهی لقای تو بستان عدل را زیور
دی چون بشکست شهنشاه فلک نوبت باروز سراپردهٔ شب گرد جهان کرد حصار
دوش از درم درآمد سرمست و بیقرارهمچون مه دو هفته و هر هفت کرده یار
باد شبگیری نسیم آورد باز از جویبارابر آذاری علم افراشت باز از کوهسار
هندویی کز مژگان کرد مرا لاله قطارسوخت از آتش غم جان مرا هندووار
دی بامداد عید که بر صدر روزگارهر روز عید باد به تایید کردگار
ای به خوبی و خرمی چو بهارگشته در دیدها بهار نگار
شب و شمع و شکر و بوی گل و باد بهارمی و معشوق و دف و رود و نی و بوس و کنار
آب چشمم گشت پر خون زاتش هجران یارهست باد سرد من بر خاک از آن کافور بار
دوش در هجر آن بت عیارتا به روزم نبود خواب و قرار
کای کاینات رابه وجود تو افتخاروی پیش از آفرینش و کم ز آفریدگار
ای روزگار دولت تو روز روزگاروی بر زمانه سایهٔ تو فضل کردگار
حبل متین ملک دو تا کرد روزگاراقبال را به وعده وفا کرد روزگار
ای در نبرد حیدر کرار روزگاروی راست کرده خنجر تو کار روزگار
ای در هنر مقدم اعیان روزگاردر نظم و نثر اخطل وحسان روزگار
زهی دست وزارت از تو معمورچنان کز پای موسی پایهٔ طور
رییس مشرق و مغرب ضیاء الدین منصورکه هست مشرق و مغرب ز عدل او معمور
ای ز رای تو ملک و دین معمورشب این روز و ماتم آن سور
بضیاء دولت و دین خواجهٔ جهان منصورکه هست عالم فانی به ذات او معمور
ای بهمت برتر از چرخ اثیروز بزرگی دین یزدان را نصیر