دفتر شعر
۴۹۱ شعر در این دفتر
به خدایی که از صنایع اوروی هر بوستان منقش گشت
ای بزرگی کز آب و خاک چو تودست دوران آسمان نسرشت
در حدود ری یکی دیوانه بودسال و مه کردی به سوی دشت گشت
سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمدرسید نامهٔ تو همچو روضهای ز بهشت
مکرم مفصل سدیدالدین سپهر سروریای کفت باغ امل را بهترین اردیبهشت
نیز مدح و غزل نخواهم گفتگرچه طبعم به شعر موی شکافت
من به الماس طبع تا بزیمگوهر مدحت تو خواهم سفت
خسروا گوهر ثنای تراجز به الماس عقل نتوان سفت
گفتی اجل شهاب موئید که آن فلانرفت و نگفت رفتم و این ناصواب رفت
ای ز جانم عزیزتر خاکیگر زمین عطف دامن تو برفت
صفیالدین موفق را چو بینیبگویش کانوری خدمت همی گفت
گفتم آن تو نیست خواجه صلاحگفت چه گفتم آن دو خلقانت
خسروا روزی ز عمرم گر سپهر افزون کندیا نگیرد بسته مرگم چون مگس را عنکبوت
ای خواجه، رسیده است بلندیت به جاییکز اهل سماوات، به گوش تو رسد صوت!
ای به تو مخصوص اعجاز سخنچون به وترای وتر در معنی قنوت
صاحبا رای رفیعت که به معیار خردهست پیوسته چو میزان فلک حادثهسنج
هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتمکزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح
اندرین عصر هرکه شعر بردبه امید صلت بر ممدوح
ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشیداز ره جنبش فلک در گردنش افکند فخ
ای ملک پادشه شده ثابتقدم به توبر امر و نهی تو قدمش را ثبات باد
ای مقر عز تو از خرمی دارالقراردایم از اقبال چون دارالقرار آباد باد
مجد دین ای جهان جود و کرمدست جود تو ابر و باران باد
ای زمان فرع زندگانی توزندگانیت جاودانی باد
مبشر آمد و اخبار فتح ختلان دادنشاط باده کن ای خسرو خراسان شاد