دفتر شعر
۴۹۱ شعر در این دفتر
آن خداوندی که سال و ماه راتکیه بر اجزای روز و شب نهاد
مذلت از طمع خیزد همیشهوجودش در جهان نامنتفع باد
ای ریاحین ملک تازه به توراحت از راح قسم روحت باد
ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدایگوهر پاک ترا اصل نکوکاری نهاد
مثال عالی دستور چون به بنده رسیدقیام کرد و ببوسید و بر دو دیده نهاد
اگر بخت یاری دهد چون منی راجنیبت بدو شاه سنجر فرستد
اگر عالم سراسر ظلم گیردنیابد هیچ مظلوم از فلک داد
تو آن کریمی کز التفات خاطر تونیاز تا به ابد در نعیم و ناز افتد
به خدایی که از شب تیرهروز روشن همی پدید آرد
ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانتاز هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد
طاعت پادشاه وقت به وقتهرکه در بندگی بجای آرد
خدایگانرا از چشم زخم ملک چه باکچو بخت آتش فتح و سپند میآرد
ای جهانی پر از مکارم توانوری در جهان ترا دارد
اگر در خدمتت تقصیر کردممگر لطفت مرا معذور دارد
درخت دولت شاه عجم سر بر فلک داردبلی سر بر فلک یازد چو بیخ اندر سمک دارد
جور یکسر جهان چنان بگرفتکه همی بوی عدل نتوان برد
ای زتو بنهاده کلاه منیهر که نیاید کلهش از دو برد
به کلاهی بزرگ کرد مراآنکه گیتی به چشمشس آمد خرد
شمس بی نور و خواجهٔ بیاصلچند از این دفع گرم و وعدهٔ سرد
ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطفنامها دادست پیش ازتر و خشک و گرم و سرد
میر طغرل بمرد و من گفتمملکالموت کار مردان کرد
به خدایی که کوه و دریا راخازن در و لعل رخشان کرد
شادمانی گزین و نیک خوییکه زمانه وفا نخواهد کرد
تابش رای سایهٔ یزدانمنت آفتاب باطل کرد