دفتر شعر
۱۶۵ شعر در این دفتر
ای آن که به حسن و حسن صوتی ممتاززیبد که کنی بر همه عالم ناز
دور از رخ دلگشایت ای مایه نازمعذورم اگر نموده ام دیده فراز
بی گریه به سر نمی برم نیم نفسخوشتر دارم به طفل اشک از همه کس
آن دل که هوس داشت اسیر همه کسدادیم به دست دستگیر همه کس
شهانه دلم ساخت مفتون زلفشنگذاشت دلی نکرده مجنون زلفش
آن خواجه که کم باد ز عالم نامشتریاکی بس اگر دهم دشنامش
رفتن نتوان به کوی آن کافر کیشاز بس که گلست ره به خون دل خویش
چندان که دلم پیش تو می سوزد بیشجوز تو زیاده می شود بر دلاریش
هند وی سر زلف تو ای کافر کیشگر میل ندارد که بدزد و دل خویش
دانم کنم آرزو حیرانی خویشسامان کسان و نابسامانی خویش
ای برده هوا سوی سماکت به سمکروخواهی کرد سوی پستی بی شک
چون دور کنم رقیب رازان ناپاکاز الفت دیگریم سازد غمناک
وصل تو به سیم و زر نکرد حاصلوز گریه و زاری نشود حل مشکل
دل وصل تو خواهد ز من ای مهر گسلمن وصل تو جویم ز دل بی حاصل
در طره چون شبش دل شعله مثالعاشق چون دید کرد نزدیک خیال
هجوم نگذارد از کف ای مایه بخلدامان ترا چنان که تو دامن بخل
اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دلخونم همه سوخت در رگ و ریشه ی دل
دی توبه به امر دوستی بشکستموامروز بتوبه کردن از غم رستم
دایم ز تو من کرانه ای میجستمزیبارویی یگانه ای میجستم
گفتی که چرا بداخترت میگفتممیگفتم وزین همه بترت میگفتم
از بس که زالفت خسان خون خوردمتنهایی را چو یاد کردم مردم
هر چند که سعی در رضایت کردمحاصل نشد و فزود داغ و دردم
چون مهر سفر به هفت کشور کردمرو زان تا شب ز خاک بستر کردم
ای آن که روی به کوی بیداد گرمچون باز آیی مپرس اینجا خبرم