دفتر شعر
۸۸۷ شعر در این دفتر
سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیافال به نام تو زدم، ای تو مرا فال بیا
نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ نابحبذا روی نگار و لب کشت و سر آب
نیست در آبگینه آتش و آببادهشان رنگ میدهد، دریاب
هر بامداد روی تو دیدن چو آفتابما را رسد، که بیتو ندیدیم روی خواب
یا بپوش آن روی زیبا در نقابیا دگر بیرون مرو چون آفتاب
امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!ماه نوی که گشتی پیدا، عجب، عجب!
زان دوست که غمگینم، غمخوار کنش، یاربدشمن که نمیخواهد، همخوار کنش، یارب
بت خورشید رخ من به گذارست امشبشب روان را رخ او مشعله دارست امشب
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب
بیار باده، که ما را به هیچ حال امشببرون نمیرود آن صورت از خیال امشب
مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشبکه نمیشکیبد از تو دل بیقرارم امشب
مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیباصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب
اشک ما آبیست روشن در هواتخود به چشم اندر نیامد اشک مات
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجاتدر سیاهی شو، اگر میطلبی آب حیات
حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفاتتا شود دیدهٔ ما روشن از آثار صفات
بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟با یار پسندیده که پیمان نواستت
روزگار از رخ تو شمعی ساختآتشی در نهاد ما انداخت
ترک عجمی کاکل ترکانه برانداختاز خانه برون آمد و صد خانه برانداخت
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوختآتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت
جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوختآخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟
تا دل ما با تو کرد روی ارادتهیچ نیاید ز ما مخالف عادت
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادتگر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت
ز پاسبانی همسایه گرد بام و درتبدان رسید که دزدیده میکنم نظرت
گرچه صد بارم برانند از برتبر نمیدارم سر از خاک درت