دفتر شعر
۸۸۷ شعر در این دفتر
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟
ای ز لعلت قیمت یاقوت پستسنبلت را دستهٔ گل زیر دست
بهار آمد و باغ پیرایه بستچمن سبز پوشید و در گل نشست
بی تو نکردیم به جایی نشستبا تو نشستیم به هر جا که هست
ماهی، که لبش بجای جانستگر ناز کند،به جای آن است
آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راستساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست
آن زخم، که از تو بر دل ماستمشنو که: به مرهمی توان کاست
این همه پروانهها، سوخته از چپ و راستشمع شب ما بود، راه شبستان کجاست؟
پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواستآن سرو لاله چهره، که در غنچهٔ قباست
کار ما امروز زان رخ با نواستشکر ایزد کان مخالف گشت راست
مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راستدوست میدارد، ولیکن زهرهٔ گفتن کراست؟
باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟تشنگان عشق را آن آب چون آذر کجاست؟
یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟وین سپاه کیست و آن شاه از کجاست؟
ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست؟
نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاستاِرَمِ دیده و آرام دلِ زار اینجاست
نهان از نهان کیست؟ دلدار ماستبرون از جهان چیست؟ بازار ماست
روزهداران را هلال عید ابروی شماستشب نشینان را چراغ از پرتو روی شماست
تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماستذکرش دوای درد دل ناتوان ماست
لاله افیون در شراب انداختستنرگس و گل را خراب انداختست
آن ترک پری چهره، که مانند فرشتستیارب، گل پاکش ز چه ترکیب سرشتست؟
آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟آن بهشت عدن، یا باغ ارم، یا کوی تست؟
عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تستلیکن از دشمن نمیترسم، که میلم سوی تست
دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تستتنم به دست ستم پیرهن دریدهٔ تست
بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدهستخلق شهری از دل و جانش خریدار آمدهست