دفتر شعر
۶۳۲ شعر در این دفتر
تا رهزن خواب در سرایت نبردبیدار نشین که هوش و تابت نبرد
عمر تو اگر بخواب غفلت گذردآن عمر کسی بزندگی کی شمرد
هر چیز که در علم تو معلوم بودموجود باشد اگر چه معدوم بود
پروانه تر از شمع روشن طلبدموسی ز چراغ نخل ایمن طلبد
مست تو کسی بود که چون آه کندجانرا بغبار آه همراه کند
هر چیز که در جهان نمودی داردکی پیش بقای حق وجودی دارد
در راه حق انبیا چو انجم گشتندیعنی همه رهنمای مردم گشتند
از بس که دلم پیام او میشنودو اوصاف مه تمام او میشنود
از آل علی هر چه ترا دل باشداز شاه خراسان همه حاصل باشد
بر مهر علی خوش نفسان میجوشندبر غیر علی هیچکسان میجوشند
ما را ز حسین تشنه چون یاد آیداز هر بن مو هزار فریاد آید
با علم خدا عین یقین میبایدچشم و دل و عقل خرده بین میباید
هر چند به حکمت شده یی فرد و وحیدبویی ز تو از راه شریعت نوزید
گر خرقه عارفان بصد چاک بودباکی نبود ز چرکنی پاک بود
هر جانوری که در جهان باشد و بودسر سوی زمینش بقیام است و قعود
گر مال خدا دهی تباهی ببردور نی همه را قهر الهی ببرد
افراط طعام هر که غمناک کنددرمان خود از ساعت امساک کند
صایم بود آنکه خاطری شاد کندنی آنکه ز روزه صرفه زاد کند
حج یافت کس کزو کس آزار ندیدبس کس که ز کعبه غیر دیوار ندید
زنهار مگو فرشته امکان نبودکین نکته بجز خلاف ایمان نبود
انوار فرشته از فلک میتابدجز کور دلی بر عدمش نشتابد
گر تن ز فروغ روح وامانده شوداز حکمت حق دگر فروزنده شود
گر کوزه تن سفال در یوزه شوداز حکمت حق دگر همان کوزه شود
آنانکه ز شاخ بخت برخوردارندپیوسته بعذر دوستان درکارند