دفتر شعر
۶۳۲ شعر در این دفتر
چو پیر شدی لذت دوران هیچستکو هر چه خوردی بی در دندان هیچست
خوش آنکه بخلقش سربازاری نیستدر هیچ صفت درونش آزاری نیست
من گنجم اگر خرابیم آیین استغم نیست ولی زمانه صورت بین است
ای با تو عدم وجود هر چیز که هستغیر از تو درین خرابه دهلیز که هست؟
آسوده در لطف حق از هر سوریستآنجا نبری گمان که بر کس زوریست
خوشباش که بنده گر نکویانه نکوستمحروم نمیشود کس از رحمت دوست
احمد سبب وجود آدم شده استاو اول کار بود و خاتم شده است
تخمیر نبوت و ولایت ازلی استزان نور نبی سرشته با نور علی است
مفتاح در گنج جهان نادعلی استمعراج دل موحدان یاد علی است
کس سر خدا بی نبی الله نیافتبی مهر علی هم دل آگاه نیافت
آن بنده حق لطف ازل شامل اوستکو مهر محمد و علی حاصل اوست
خوش وقت شهیدی که بخون خفت و برفتچون گل که کفن بخون پذیرفت و برفت
از آل علی هر چه ترا دل باشداز شاه خراسان همه حاصل باشد
« والتین » به حسن قسم ز معبود غنی است« زیتون » به حسین و این سخن یافتنی است
صید حرم دل همگی نور و صفاستهر فتنه که هست از سگ نفس هواست
هر چند که کار شیخ بر نیکو عملیستچشم من مست بر عطای ازلیست
اهلی اگرت آرزوی آب بقاستسرچشمه آن محبت آل عباست
اهلی که نظر یافته از آل عباستاز آل علی همیشه کارش به صفاست
هر جا که مزار و مرقد آل عباستآن خاک شریف قبله اهل صفاست
خواهی بگذری چابک و چستمیزان عمل بکف نگهدار درست
ای دیو هوس رفته ترا در رگ و پوستگر پاک نیی لاف محبت نه نکوست
آدم که جبلی از قضا زلت اوستدارد مرضی که زلت از علت اوست
هر سجده که میکنی پی خدمت دوستگاهی که بترتیب کنی لایق اوست
شیریست درنده نفس سرکش که تراستگیر سیر بود ترا بر او حکم کجاست