دفتر شعر
۵۸۳ شعر در این دفتر
از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاستعقل تا در خانهٔ ما پیشوا و کدخداست
باعث آمدن روح به ابدان، عشق استسبب معرفت حضرت انسان عشق است
بی ظرف را شراب شرربار، مشکل استپای برهنه سیر گل [و] خار مشکل است
آن را که هوای رخ خوب تو تولاستکفر است ورا مذهب و اسلام تبراست
آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماستهر که می خواهد ببیند روی حق، دیدار ماست
آن خانه برانداز که خود راهبر ماستهمخانهٔ ما همره ما همسفر ماست
هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماستهر چند که او می دهد از ماست که بر ماست
صافیدلی چو آینه در این زمان کم استور هست همچو آب روان در پی هم است
آن آفرین جهان که نگهدار عالم استهر دلبر زمانه هم اغیار عالم است
آن که نامش جان جانان است آن جانان ماستآن که قربان میشود هردم به جانان، جان ماست
نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماستای بسا گریه که چون شمع ز باد است و هواست
چه شور است این که در کاشانهٔ ماستکه عقل ذوفنون دیوانهٔ ماست
جولانگه معنی دل هشیار نعیم استفیض سحر از دیدهٔ بیدار نعیم است
در خانه ای که جای کسی نیست جای ماستبامی که بر هواست بنایش بنای ماست
جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان استجهان را دوستی امروز از صبحش نمایان است
جامه از رنگ و از گلشن بدن استآفتابی به زیر پیرهن است
وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن استراه ما نارفتن و بنیاد ما افتادن است
چشمم ز گریهٔ دل ناکام روشن استتا می چکد ز شیشه میم، جام روشن است
عقل هندوی میفروش من استگل و مل پیشکار هوش من است
شرابخانهٔ معنی،دل بهوش من استپیالهٔ می وحدت، لب خموش من است
فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من استشکستگی چو رقم صفحهٔ جبین من است
شادی هر دو جهان از دل غمگین من استصاف تر ز آینهٔ مهر فلک، کین من است
خم در خروش و جوش ز خمیازهٔ من استاین دور را قدح نه به اندازهٔ من است
آنچه در شش جهات گردون استبهر اثبات ذات بیچون است