دفتر شعر
۵۸۳ شعر در این دفتر
گل مست و بلبلان شاد امروز روز خوبی استساقی بشارتت باد امروز روز خوبی است
آفتاب از نفس صبح قیامت اثری استآتش از گرمی روزش خبر معتبری است
گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری استدر میان من و دیدار تو یک شبگیری است
گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی استخورشید جام روزن کاشانهٔ کسی است
چاک پیراهن یار و نظر پاک، یکی استگوشهٔ دامن پاک و دل غمناک یکی است
کرم عام تو با محرم و بیگانه یکی استهمچو خورشید که در کعبه و بتخانه یکی است
فلک بر سر بی سران پرچمی استزمین زیر پا نعل مستحکمی است
تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی استاین دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است
امروز که نوبهار معنی استدل بلبل گلعذار معنی است
همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی استکه گاه خشم و گهی رحم و گه خودآرایی است
نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درستچو زلف شد همه کارم به پیچ و تاب درست
نشئهٔ آب حیات از لعل شکرکام اوستهر دو عالم را فصاحت بستهٔ دشنام اوست
باخبر باش که از حال خبرداری هستخواب منع است در آن خانه که بیداری هست
تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هستسوز جگر و چشم تر و دردسری هست
جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیستمیزبان را شو شناسا میهمان پیداست کیست
می از انگور شد میخانه از کیست؟بت از کافر بود بتخانه از کیست؟
شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیستدرگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست
ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیستاز چشم زخم دام چه دل ها کباب نیست
یار ما خوب است اما خوب نیستبا رقیبان خوب، با ما خوب نیست
در خراباتی که راه هستی و پندار نیستبر لب ما جام می کمتر ز استغفار نیست
مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیستکافرام اما مراد و مقصد من دیر نیست
گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیستغیر دل دادن به چشم شوخ او تدبیر نیست
صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیستنخلی است که جز غم ثمری پیشرسش نیست
بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیستورنه سخن اهل کرم لا و نعم نیست