دفتر شعر
۶۸۳ شعر در این دفتر
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دودچه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود
زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود!
ساقیا،نور صبح روی نمودباده در جام کن به نغمه عود
سرمایه سعادت ما در دیار بودورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟
صدبار فکر کردم و صد راه آزمودبیچارگیست چاره،زیانست عین سود
عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود«ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود
«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟یعنی انسان بود قابل در وجود
فتنه در خواب قیامت خفته بودچشم بیدار تو خوابش در ربود
فرو ریختی باز در جام جودبعمدا شرابی که هوشم ربود
کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربودبه حکمتست حکایت،نه کار سعی و جهود
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:که انعقاد محبت ز جانب ما بود
این عشق و مودت اثر لطف خدا بودوین جمله عنایت نه باندازه ما بود
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بودخوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود
روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بوددل آشفته ما مست بلا خواهد بود
مقام ما بسر کوی یار خواهد بودکه بر بهشت برین اختیار خواهد بود
تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بوددل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود
هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بودخاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود
بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بودهمه از همه رو، روی بدو خواهد بود
گر با تو دمی محرم اسرار توان بودبر ملک و ملک فایض انوار توان بود
صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بودکارش نکو بود اگرش جست و جو بود
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بودکار دل بیچاره من پرده دری بود
گاهی درون پرده عزت نهان شودگاهی هزار پرده بدرد،عیان شود
از افق مکرمت صبح سعادت دمیدمحو مجازات شد،شاه حقیقت رسید
تعینات جهان در میان بیم و امیدز آسمان بزمین وز ذره تا خورشید