دفتر شعر
۶۸۳ شعر در این دفتر
هلاک عاشقان در انتظارستحیات صادقان با روی یارست
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟
دلم از غصه هجران تو اندر شورستذوق جان دارد و خوش در طلب مسرورست
من اگر توبه شکستم کرمش موفورستپیش دریای کرم توبه من محصورست
امروز بهرحال به از دی و پریرستعالم همه پر عنبر سارا و عبیرست
بگذار ره صومعه، کان دور و درازستبنشین بدر میکده، کان خانه رازست
گر دیر سومنات بود، گر صوامعستهر جا که هست لمعه روی تو لامعست
ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلستعشق و بیماری و غربت مشکل اندر مشکلست
در مذهب ما باده مباحست و حلالستاین باده ز خم خانه اجلال جلالست
بهر کجا که رسد عشق شاه محترمستصفات عشق تو گفتن نشانه کرمست
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمستلطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمستبنام گفتمش: این غم ولی نه غم، نعمست
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامستوز باده نوشین تو عالم همه جامست
موسی صفتان را، که درین طور مقامستاز درد تو مستند گروهی ز دوا مست
خرد مستست و دل مستست و جان مستبسودایت روانِ ناتوان مست
دلم از عشق تو مست است و جان مستجهان مست و زمین مست، آسمان مست
گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمستچون دردمند او شد، دل بعد از آن سلیمست
ملامت را بمان، چه جای بیمست؟که روح القدس جانت را ندیمست
بنده را هست سؤالی و نه آن حد منستکه چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانستبا تست، ولی در پس صد پرده نهانست
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانستدر پرده نهانست، ولی پرده درانست
امشب شب آدینه و فردا رمضانستتن در ذوبان آمد و جان در طیرانست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنستجامی بکف آرید، که عالم گذرانست
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانستپر کن قدح باده، که دل در خفقانست