دفتر شعر
۳۰۵ شعر در این دفتر
خوشا دردی که درمانش تو باشیخوشا راهی که پایانش تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشیندیم و مونس و یارم تو باشی
الا قم، واغتنم یوم التلاقیو در بالکاس وارفق بالرفاقی
اندوهگنی چرا؟ عراقیمانا که ز جفت خویش طاقی
فمالی لم اطا سبع الطباقیو لم اصعد علی اعلی المراقی
لقد فاح الربیع و دار ساقیوهب نسیم روضات العراق
آن جام طرب فزای ساقیبنمود مرا لقای ساقی
جانا، ز منت ملال تا کی؟مولای توام، دلال تا کی؟
دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکیآشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی
از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگیوز فراقش دل فگارم، مرگ به زین زندگی
الا، قد طال عهدی بالوصالو مالی الصبر عن ذاک الجمال
گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمینظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟
در جهان گر نه یار داشتمیبا جهان خود چه کار داشتمی؟
گرنه سودای یار داشتمیکی چنین ناله زار داشتمی؟
ای که از لطف سراسر جانیجان چه باشد؟ که تو صد چندانی
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانیدر هر خم زلف او گمراه مسلمانی
چنانم از هوس لعل شکرستانیکه میبرآیدم از غصه هر نفس جانی
سر عشقت کس تواند گفت؟ نیدر وصفت کس تواند سفت؟ نی
کی بود کین درد را درمان کنی؟کی بود کین رنج را آسان کنی؟
نگویی باز: کای غم خوار چونی؟همیشه با غم و تیمار چونی؟
بیا، تا بیدلان را زار بینیروان خستگان افگار بینی
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟کی روی خوبت با ما نمایی؟
ای ربوده دلم به رعناییاین چه لطف است و آن چه زیبایی؟
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟