دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
تنها نه منم غمین برای دل خویشکس نیست که نیست مبتلای دل خویش
ای آنکه ز جود تست دریا در رشکافلاک همی گرید و میریزد اشک
چون عامل ماضی است منصورالملکدر داخله قاضی است منصورالملک
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگاز یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
آن رند دغل بازگه با مکر و حیلبا لفظ قرارداد، می کرد جدل
کابینه اگر بود ز بحران تعطیلدیروز به مجلس آمد و شد تشکیل
دیو مهیب خودسری، چون ز غضب گرفت دمامنیت از محیط ما، رخت ببست و گشت گم
بدبختی ایران ز دو تن یافت دواماین نکته مسلم خواص است و عوام
چندی ز هوس باده پرستی کردممی خوردم و از غرور مستی کردم
هنگام جوانی به خدا پیر شدماز گردش آسمان زمینگیر شدم
عمری به هوس گرد جهان گردیدماز دشمن و دوست خوب و بد بشنیدم
یک چند گرفتار خطر گردیدمبا گفتن حق گرد ضرر گردیدم
من حسرت آب زندگانی نخورموز خوان جهان جز کف نانی نخورم
من حسرت آب زندگانی نخورمدر خوان جهان جز کف نانی نخورم
با دیده سرخ و چهره زرد خوشمبا سینه گرم و ناله سرد خوشم
از روز ازل عاشقی آموخت دلماز عشق چو شمع شعله افروخت دلم
آن روز که حرف عشق بشنفت دلمشب تا به سحر میان خون خفت دلم
دارم سر آنکه عیش پاینده کنمجبران گذشته را در آینده کنم
آن سبزه که ترک این چمن گفت، منمآن لاله که از اشک به خون خفت، منم
با فکر قوی گرسنه چون شیر، منموز چار طرف بسته زنجیر منم
آن خم که بود مدام در جوش، منمآن مرغ که شد به شام خاموش، منم
از بسکه چو سرو چمن آزاده منمچون سایه سرو خاک افتاده منم
از رنگ افق من آتشی میبینمدر خلق جهان کشمکشی میبینم
در موسم گل طرف چمن میخواهمبا خویش گلی غنچهدهن میخواهم