دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
عمری به ره جنون نشستیم و گذشتوز ملک خرد برون نشستیم و گذشت
ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشتای خانه تو را خراب دیدیم و گذشت
خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفتوز دولت جام جای جمشید گرفت
اول ره کار را نشان باید داددر موقع کار امتحان باید داد
ای دوست برای دوست جان باید داددر راه محبت امتحان باید داد
دردا که جهان به ما دل شاد ندادجز درس غم و محن به ما یاد نداد
استاد ازل که درس بیداد ندادجز مسئله داد مرا یاد نداد
گر مشکل فقر و ثروت آسان گرددآسوده ز غم توده انسان گردد
دشمن پی دشمنی کمر میبنددبیگانه ره نفع و ضرر میبندد
هر گل که ز یکرنگی خود بو دارددر باغ هزار تهنیت گو دارد
دل زمزمه های انقلابی دارددر عین جنون حرف حسابی دارد
آن کس که مقام مستشاری دارددر مالیه اختصاص کاری دارد
این چرخ برین که سرفرازی داردبر جنس بشر دست درازی دارد
چشم تو خدنگ سینه دوزی داردخشم تو پلنگ کینه توزی دارد
هر کس که به دل چو لاله داغی داردکی میل گل و گردش باغی دارد
این خانه دگر چو نی نوایی داردوز راز درون به سر هوایی دارد
فکر نوئی از برای ما باید کردوین شیوه کهنه را رها باید کرد
گر درد عموم را دوا باید کردبا کوشش مستشار ما باید کرد
یا سد ره فقر و غنا باید کردیا چاره درد فقرا باید کرد
در گاه عمل شتاب میباید کردجان باخته فتح باب میباید کرد
با عزم متین شتاب میباید کردهمراهی شیخ و شاب میباید کرد
در کعبه برهمنی نمیباید کردبیزور تهمتنی نمیباید کرد
با این ره و رسم بد چه میباید کردبگذشته بدی ز حد چه میباید کرد
آن میر که جا در اطلس و قاقم کرددر جامعه خوش نامی خود را گم کرد