دفتر شعر
۳۷۷ شعر در این دفتر
ما طالب آنکه کار مطلوب کندخود را بر خوب و زشت محبوب کند
عدلیه که داد باید از داد کنداز چیست که جای داد بیداد کند
سرمایه اغنیا اگر کار کندبا زحمت دست کارگر کار کند
دستی که به پرده کعبه را دیر کندبیگانه خودی یگانه را غیر کند
ملت چو شراب بی خودی نوش کندیا پند معاندین خود گوش کند
هر کس میِ بیحقیقتی نوش کندهر قول که میدهد فراموش کند
از عدل اگر وکیل توصیف کندروزنامه نگار مدح و تعریف کند
آن کیست که پرده خطا چاک کندآسوده و شاد جان غمناک کند
هرگز دل من شکایت از غم نکندشادی ز مسرت دمادم نکند
عاقل که جز اقدام لزومی نکندغمناک دل غریب و بومی نکند
آنانکه به قانونشکنی مشغولندپیش وکلا ز خوب و بد مسئولند
آن قوم که با عاطفه و انسانندبا قید اصول بنده احسانند
آنانکه ترا به خویش ترغیب کنندترغیب اثر چو کرد ترعیب کنند
آنان که اصول را مراعات کنندعنوان مکافات و مجازات کنند
آنانکه ز بس خزانه تاراج کنندما را به عدو ز فقر محتاج کنند
نظار چو قفل جعبه را باز کننداز خواندن رأی نغمه آغاز کنند
آنانکه خطای خویش تکمیل کنندخواهند به ما فشار تحمیل کنند
خوش باش که ارباب یقین شک نکننداز لوح ضمیر نام حق حک نکنند
ما را متمولین گدا می خواهندبیچاره و بی برگ و نوا می خواهند
آن را که نفوذ و اقتدارات بوددر دست تمام اختیارات بود
در راستی آنکه بی کم و کاست بودسرسبز و سرافراز بهر جاست بود
طوفان که طرفدار صفا خواهد بودمعدوم کن جور و جفا خواهد بود
گر دور زمانه این چنین خواهد بودنااهل به اهل جانشین خواهد بود
جان چند گهی گوشه نشین خواهد بوددل مشعل آه آتشین خواهد بود