دفتر شعر
۲۵۱ شعر در این دفتر
گفت با جفت خویش شیخ حسنکای پریپیکر لطیفاندام
آل عباس را به «قلب صد و سی و دو» رسیددولت از کوشش ابومسلم
من که بی تاج و تخت و گنج و سپاهدر اقالیم سبعه سلطانم
ارشدالدوله ای که پیش لبتبا زبان فصیح خاموشم
دهد جای وزارت قاضی چرخقضای کشور ساوجبلاغم
مرا یکسال افزون شد که از لطفنمودی وعده بفرستی الاغم
شنیدم گفته روزی ناصرالملککه من کهنه سوار فارس باشم
چو توفیق و تایید حی قدیمبه حاجی علی النقی شد ندیم
گر آسمان به دلم صد کوه بار کنداز نوک خامه خود فرهاد کوهکنم
رضا قلیخان ای خواجه ای که از سر صدقفکنده امر تو چون بنده حلقه در گوشم
حامی دین پیمبر حاج زین العابدینریخت صهبای سعادت در ایاغ مردگان
شبی در روستا مهمان خود خواندمرا در خانه پیری طاعن السن
شنیدم از پی یک لمحه خواب مؤمن راثواب طاعت چل ساله آید از یزدان
ساری پی دانه سیر می کرددر دامن کوهسار و هامون
چو بر شد هفت ساعت ثلث کم از شام دوشنبهشد اندر نیم شب ناگه چراغ صبحگه روشن
خدایگانا از گرد راه موکب توخدا گواست که شد چشم بندگان روشن
دوش گفتم بدوستی که بودحفظ این آب و خاک بر همه دین
در زمان شهریار دادگر«شه مظفر» خسرو گیتی ستان
تاریخ جلوس شه مظفرآن خسرو آفتاب تمکین
شها ز روی تفکر درآ در این ایوانبخوان حدیث انوشیروان و شادروان
گفت ظریفی که دولت از حدث اندرریش بیالود و خم شدش کمر از دین
ای اهل زمانه پند گیریداز حال فکار این جگر خون
شنیده ام عربان اشتران سالم رابجای اشتر گر داغ برنهند بتن
بیا که رشک گلستان شد است خارستانشمیم باد بهار آید از بهارستان