دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
سپس روی و مو پر زگرد سپاهدرآن پهنه آمد به نزدیک شاه
چو این دید خورشید چرخ یلیابوالفضل دریای خشم علی(ع)
چو قاسم پسرزاده ی مرتضی (ع)روان تن شاه دین مجتبی (ع)
چو زد قرعه ی سوک چرخ کهنبه نام گل گلستان حسن (ع)
گرانمایه جفت شه دین حسن (ع)بجنبید مردانه بر خویشتن
چو لختی ببودند زین گونه زاربه یاد آمدش قاسم نامدار
چو آمد به نزدیک پرده سرایبرآمد زلشگر غو کوس و نای
به شکل کفن کرد رختش به برزدش بوسه بسیار بر چشم وسر
ز بیمش سپهدار ناپاکزادبلرزید چون بید از تند باد
همی گفت کز زاده ی بوترابمرا خانه ی دودمان شد خراب
بزد بوسه داماد بردست شاهبه زاری سوی خیمه پیمود راه
دو زلف ازکمندش دلاویزترخود از تیغ برنده خون ریزتر
پذیره شتابید داماد راببینید این سرو آزاد را
که شهزاده ی راد و هشیار بودبه دین و به دانش پدر وار بود
پس از احمد (ص) آن پور فخر زمنسه فرزند فرزانه بودش حسن (ع)
به چرخ ولایت همه ماه نوروانشان به مهر حسینی گرو
به رخسار مانند تابنده ماهدو ابروش مشگین دوگیسو سیاه
ابولفضل را بود ازباب و مامسه کهتر برادر چو بدر تمام
سه فرخ برادرش را پیش خوانددرآن روز و اندر برخود نشاند
بگفت ای خداوند دنیا ودینجگر گوشه ی سیّدا لمرسلین(ص)
شنیدم ز دانا کز اینسان سرودکه بر جان و پیکرش بادا درود
کنون از نی دل برآرم نواسخن رانم از ساقی نینوا
به درگاه چارم امام انامفزون داشت جاه و نکو داشت نام
گرانمایه فرزند حیدر توییدر حاجت خلق یکسر تویی