دفتر شعر
۵۶۳ شعر در این دفتر
زبان طعنه ما کوته از بریدن نیستعلاج شکوه عاشق بجز شنیدن نیست
داغ دل در عشق افسردن نمیداند که چیستلاله این باغ پژمردن نمیداند که چیست
هوا بدیهه رسانست و باغ موزون استبه هر ترنم مرغی هزار مضمون است
محبت تو به هر دل نشست کین ننشستدمی به هر که نشستی دگر غمین ننشست
بختم این بس که مشتری شده دوستهرچه خلقم بها نهند نکوست
باز دل جایی گل دیوانگی بو کرده استدیده ام از گریه آبی تازه در جو کرده است
خوی شه عربده جو افتادستکشته یی بر سو کو افتاده ست
داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیستدر دلش ره دارم و بر آستانم راه نیست
این پیش خیل کج کلهان از سپاه کیست؟وین قبله یی که کج شده طرف کلاه کیست؟
شهر ویران شده گریه مستانه ماستهرکجا هست غمی دربهدر خانه ماست
جمال ساقی ما در ضمیر لاله گذشتکه لاله را می لعل از سر پیمانه گذشت
شب از فسانه ام ز جنون خانه پر شدستوز گریه ام دیار ز ویرانه پر شدست
گل بیداد دسته بسته اوستمهر در دل خسک شکسته اوست
دل که جمعست غم بی سر و سامانی نیستفکر جمعیت اگر نیست پریشانی نیست
شور چمن ز نغمه آزادی من استروی شکفته سحر از شادی من است
آن که صد نامه ما خواند و جوابی ننوشتسطری از غیر نیامد که کتابی ننوشت
جزای حسن عمل در شریعت عربیستبه عرف عفو نکردن گناه بی ادبیست
غیر من در پس این پرده سخن سازی هستراز در دل نتوان داشت که غمازی هست
عشق مرا زبان حکایت بریدنیستمکتوب سر به مهر دلم ناشنیدنیست
رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفتناموس صدقبیله ز یک خامی تو رفت
عطاش را نه صوابست و نه خطا باعثبس است بهر گرم ناله گدا باعث
بر طبع ساده زود شود خوشگوار بحثدارد برای طفل شکر در کنار بحث
فسون خط تو پیغام بعثت و شب داجنگاه پر رخ تو مصطفاست بر معراج
ای کعبه که گردت ننشیند به صفا هیچجایی که عطای تو بود کفر و خطا هیچ