دفتر شعر
۱۹۰ شعر در این دفتر
این مرتبه را دنگی و شوری بایدمن گویم و خود تو نشنوی شوردنگی
ای از بر من دور همانا خبرت نیستکز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی
دوری زبرت سخت بود سوختگان راتلخ است جدائی بهم آموختگان را
چرب و شیرین، نغز و رنگین، دلپذیری جان گوارینوش زنبوری چه سود آوخ چو بر من نیش ماری
برآرد روزگارت از سه لب کاملب جوی و لب یار و لب جام
اثر چگونه بماند درین دیار از مادرین دیار چو رنجید شهریار از ما
مرگ اگر مرد است گو نزد من آیتا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
بسوزنده آتش به خاموش خاکبه دل های آگه به جان های پاک
ناکامی ما هست چو کام دل دوستکام دل ما همیشه ناکامی باد
دامن دولت چو به دست او فتادگر بهلی باز نیاید به دست
چو در بسته باشد چه داند کسیکه گوهر فروش است یا پیله ور
امرود و بهی کام فره نفزایدوز قیسی و انگور گره نگشاید
هر که آن روز ببیند بدهد پشت گریزگر بداند که من از وی بچه پهلو خفتم
جائی که شتر بود به یک پولخر قیمت واقعی ندارد
پرده چه باشد میان عاشق و معشوقسد سکندر نه ثابت است و نه حایل
تو مرده کوثری و من زنده میمشکل که بیک جو رود آب من و تو