دفتر شعر
۱۹۰ شعر در این دفتر
چو در میان مراد آورند دست امیدز عهد صحبت ما در میانه یاد آرند
بازگشتم زآنچه گفتم زانکه نیستدر سخن معنی و در معنی سخن
ای غایب از نظر به خدا می سپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت
شروع در غرضی کآن به مقصدی نرسدهزار بار به از کردنست ناکردن
این مهر را زوال نباشد به حکم آنکما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی
ای ریش سفید مرز تبتکاندر پی گز دماغ سوزی
من نیستم ار کسی دگر هستاز دوست به یاد دوست خرسند
به اختیار کشم جبر عشق ملت سوزمرا به جبر چه یا اختیار زن قحبه
آتش خرمن منی شبنم کشت دیگراندوزخ من چرا شدی ای تو بهشت دیگران
باقرای خاک درت سرمه بینائی منکوته از پایه تو دست شناسائی من
زیبد دل اگر زبون زاری است مرادر دیده سرشک سوگواری است مرا
بر در شاه راستان کیست رهی بر آستینبنده سر بر آستان چاکر جان در آستین
اگر روزی به دانش بر فزودیز نادان تنگ روزی تر نبودی