دفتر شعر
۲۶۵ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۲۱
دست من گیر که این طایفه پر دستانند
شمارهٔ ۱۲۲
گل بستان او خاری نیرزد
شمارهٔ ۱۲۳
کدام جان که ز غم در فغان نمی آید
شمارهٔ ۱۲۴
از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد
شمارهٔ ۱۲۵
سلطان ننهد بنده محنت زده را بند
شمارهٔ ۱۲۶
لب لعلت نمک دانی پر از قند
شمارهٔ ۱۲۷
درون حلقه نشستست و مار می گیرد
شمارهٔ ۱۲۸
بنای شوق ز ما استوار خواهد ماند
شمارهٔ ۱۲۹
بیا گرم خبری زان نگار خواهی داد
شمارهٔ ۱۳۰
مردان این قدم همه بی پا و بی سرند
شمارهٔ ۱۳۱
در دیده ی صاحب نظران حسن نماید
شمارهٔ ۱۳۲
بیا که جان عزیزم فدای بوی تو باد
شمارهٔ ۱۳۳
وان لحظه که بنشیند بس شور (بپا خیزد)
شمارهٔ ۱۳۴
طوبی چو روان گردی بر رهگذرت میرد
شمارهٔ ۱۳۵
معّینست که از اژدها نمی ترسد
شمارهٔ ۱۳۶
با او نظری دارد هر کو بصری دارد
شمارهٔ ۱۳۷
کار من همچو سر زلف تو در پا افتاد
شمارهٔ ۱۳۸
جانم چو شمع از آتش دل درگذار بود
شمارهٔ ۱۳۹
بشنو آخر که ز بلقیس چها می گوید
شمارهٔ ۱۴۰
صبوحیان نفس از آتش مذاب زنند
شمارهٔ ۱۴۱
مرده ی نرگس پر خواب ترا خواب چه سود
شمارهٔ ۱۴۲
مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد
شمارهٔ ۱۴۳
مرا ز نکهت او بوی دوستان آید
شمارهٔ ۱۴۴
طوطی خطّت افکنده پر بر شکر