دفتر شعر
۳۰۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
خوش باش که از جهان همین باب بسست
شمارهٔ ۷۴
بر مال چرا فتنه شوی کان مارست
شمارهٔ ۷۵
خون جگرم عرصهٔ عالم بگرفت
شمارهٔ ۷۶
دل داده ز دست و زلف دلدار بدست
شمارهٔ ۷۷
دود دل خسته بین که چونش بگرفت
شمارهٔ ۷۸
گر نیست ملول پس سرافکنده چراست
شمارهٔ ۷۹
در دامن یار زن بهر حالی دست
شمارهٔ ۸۰
وز گریه من روی زمین نم بگرفت
شمارهٔ ۸۱
در خیل تو سرو بنده ئی آزادست
شمارهٔ ۸۲
آبیست که آتشش بجان پروردست
شمارهٔ ۸۳
وان خیر که نیست دل در آن نتوان بست
شمارهٔ ۸۴
معنی بهمین صورت انسانی نیست
شمارهٔ ۸۵
با دانه ی دُرّ شاهوار افتادست
شمارهٔ ۸۶
وی جان خراب من ز بادام تو مست
شمارهٔ ۸۷
پیوسته هوای طاق ابروت خوشست
شمارهٔ ۸۸
بس خون که ز دیده در کنار افکندست
شمارهٔ ۸۹
گر قدر بدانی شب قدری دگرست
شمارهٔ ۹۰
سرویست که می رود تو پنداری راست
شمارهٔ ۹۱
واب رخ ما خاک نباید انگاشت
شمارهٔ ۹۲
باد سحری عطر فروش آمده است
شمارهٔ ۹۳
بختم زد و چشم دوست در خواب ترست
شمارهٔ ۹۴
وان ماه که مهر ما بیفزود برفت
شمارهٔ ۹۵
از مهر جمال خویشتن سودائیست
شمارهٔ ۹۶
گوید ز دهان او سخن یعنی هیچ