دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۹۷
جان من پروانه ی شمع شبستان تو باد
شمارهٔ ۹۸
خروش و ناله ز اهل نشست برخیزد
شمارهٔ ۹۹
کشته ی تیغ تو گشتن بدعا می خواهند
شمارهٔ ۱۰۰
وانک از دست برون رفت بسر باز نماند
شمارهٔ ۱۰۱
حدیث بندهٔ مخلص به شهریار رساند
شمارهٔ ۱۰۲
در چین هزار حلقه ی سودا پدید شد
شمارهٔ ۱۰۳
از پرده برون شد دلم آخر بسر آئید
شمارهٔ ۱۰۴
ره بمنزل برد آنکو ز سفر درگذرد
شمارهٔ ۱۰۵
سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد
شمارهٔ ۱۰۶
بدود دل سبق مشک ناب بنویسند
شمارهٔ ۱۰۷
مهر تو دودم از دل بریان برآورد
شمارهٔ ۱۰۸
همچو ما دُردیشکان در کوی خمّاران بسند
شمارهٔ ۱۰۹
حلاوت سخنش در زبان نمی گنجد
شمارهٔ ۱۱۰
شاهدان خوابم بچشم جادوی شهلا برند
شمارهٔ ۱۱۱
بی سروقدان میل تماشا نتوان کرد
شمارهٔ ۱۱۲
بر سر آتش سوزنده بسی نتوان بود
شمارهٔ ۱۱۳
و یا بقطره ی شبنم بهار می شویند
شمارهٔ ۱۱۴
کار ما را نوا نخواهد بود
شمارهٔ ۱۱۵
غم دل غمگسار جان گردد
شمارهٔ ۱۱۶
روز و شب معتکف خانه ی خمّار آید
شمارهٔ ۱۱۷
دلم را دل نمی آید که بی جانانه بنشیند
شمارهٔ ۱۱۸
چون هندوی زلف تو سرافراز نیاید
شمارهٔ ۱۱۹
اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند
شمارهٔ ۱۲۰
رسد به بنده و رمزی ز شهریار بگوید